خرم آن نغمه ...

آقای مهندس

 

 

سلام.

نمیدونستم اینقدر فارق التحصیل شدن کیف داره. تازه اونم بعد از ۶ سال.تو این ۶ سال این همه علافی کردیم ولی هیچ کدومش به اندازه یک روز علافی بعد از فارق التحصیلی حال نداد. این آقای مهندس هم که خیلی لفظ خوبیه. حالا این ۶ سال رو اگه رویهم بزارم فکر کنم به اندازه ۴۰ واحد کلاس رفته باشم. رکوردهایی رو هم تو دانشکده زدم ....

بی خیال بابا. فقط میخواستم بگم که فارق شدم از این صنعتی خراب شده که اصفهانیا بهش میگن هاوارد ایران یا بهشت و ... اینکه

خره ! اینجا خُبستا. ( صدای ج در اصفهان از مخلوط کردن اصوات ز ، ج و کمی ژ  بدست می آید )

اگه عمری هم باقی بود آناتومی اصفهانیا رو به صورت مستند یعنی با سند و مدرک مینویسم.

یا حق.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 22:13  توسط علي  | 

مردن

هرگز از مرگ نهراسیده ام
 بلکه
   هراس من از مرگ مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی بیشتر باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:54  توسط علي  | 

تا حالا بزغاله سوار شدین!!!

 

باید خیلی کیف داشته باشه.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 10:17  توسط علي  | 

kid

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 15:39  توسط علي  | 

 

 

 

به سراغ من اگر می ایید


پشت هیچستانم!


پشت هیچستان جایی است

 
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهایی است


که خبر می ارند از گل واشده ی دور ترین بوته خاک


روی شنها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح


                             به سر تپه ی معراج شقایق رفتند


پشت هیچستان چتر خواهش باز است


تا نسیم عطشی در بن برگی بدود


زنگ باران به صدا می اید


ادم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت پیداست....!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 15:9  توسط علي  | 

زندگی

 

 

زندگی جز آموختن نیست

هرکجا هستی باش یاد بگیر

یاد بگیر تا تکراری نباشی

یدان زندگی گنجینه ی  پند است

اگر نیاموزیم بی گمان به پندی برای دیگران تبدیل خواهیم شد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 21:51  توسط علي  | 

ارزش

 

 

ارزش یک چیز گاه در بهره ای نیست که از بدست آوردنش بر میاید ... بلکه ارزش آن در گرو بهایی ست که برای بدست آوردنش پرداخت میشود          

   نیچه

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 20:19  توسط علي  | 

گربه

 

 

یادم میاد وقتی کوچیک بودم ، تقریبا هیچ جنبنده ای از کنار خونه ما با آرامش رد نمی شد. این خاطره هم مال زمانیه که 5 - 6 سالم بوده:
تازه شب شده بود و  ما میخواستیم بریم بیرون. منم که طبق معمول از همه زودتر حاضر میشدم. داشتم اول کوچه قدم میزدم  که  یک گربه  توجه ام رو جلب  کرد. کوچه مون تاریک بود و منم از تاریکی میترسیدم. ولی خیلی وقت بود گربه ندیده بودم.برا همین  با تمام سرعت  دنبالش دویدم. ( با صداهای عجیب و غریب ) خلاصه تا وسطای کوچه گربه هه فرار کرد و لی دید من دست بردار نیستم.
نمیدونم یهو تصمیمش عوض شد و شروع کرد به دنبال کردن من. من که خیلی ترسیده بودم با تمام سرعتم ( تا به حال اون قدر سریع ندویده بودم ) پا به فرار گذاشتم.    حالا با صدای بلند داد میزدم : کمک کمک. وقتی رسیدم سر کوچه نفس راحتی کشیدم. اشکم در اومده بود. ولی دیدم تمام همسایه ها و ... اومدن بیرون و  به من نگاه میکنن.
راستی یک لنگه کفشم رو هم جا گذاشته بودم. از اون به بعد دیگه شبا دنبال گربه نکردم.

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 11:29  توسط علي  | 

نیشابور

 

 

 

یادمه کوچیک بودم. 5 ساله یا کمتر. من خیلی از نیشابور شنیده بودم. که شهر خیلی قشنگیه، مردمش خیلی مهربونن و...
یک بار خونه منو اذیت کردن. منم که اشکم در اومده بود، گفتم :
من میرم نیشابور، اونجا نیشابوریها بهتر از شما هستن. و لباسامو پوشیدمو و رفتم بیرون. خونه که اصلا باورشون نشده بود من جدی میگم. برا همینم کسی جلومو نگرفت و گفتن خوب برو. با خودشون فکر میکردن من تا سر کوچه میرم و بر میگردم.
حالا منم رفته بودم کنار خیابون اصلی که کنار خونمون بود. ولی نمیدونستم که نیشابور کدوم طرفیه. بعد رفتم یکم تو خیابون مثل بقیه و میخواستم تاکسی سوار شم .  و داد میزدم : نیشابور، نیشابور.  ( اینم بگم که صدام خیلی بلند بود ). یک ربعی  میشد که کنار خیابون بودم. دیگه کم کم خسته شدم بودم.
که یکهو دیدم : یک آدم پیر که شبیه افغانیا بود ( با همون شالی که دور سرش پییده بود، صورتش رو هم پوشونده بود و ادامه شال تا کمرش میرسید) با عصاش یکی بهم زد و گفت : اینجا وانستا یا یک چیزی تو همین رابطه ( با لهجه  افغانی البته) .
منم که خیلی از افغانیا میترسیدم. با خودم گفتم که این دیگه رییس افغانیاس. و پا به فرار گذاشتم.

بعدا فهمیدم پدر بزرگم با یک ملحفه سفید خودشو  این شکلی کرده بوده و منو میخواسته بترسونه.
خداییش خیلی هم ترسیده بودم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 11:15  توسط علي  | 

دریا....

 

                                    
    باز هم آمدی تو بر سر راهم        

              آی عشق میکنی دوباره گمراهم
                                    
         دردا  من جوانی را بسر کردم      

                            تنها  از دیار خود سفر کردم
                                   
    دیریست قلب من از عاشقی سیر است 

                             خسته از صدای زنجیر است

    دریا اولین عشق مرا بردی                            دنیا دم به دم مرا تو آزردی
     دریا سرنوشتم را بیاد آور                              دنیا سرگذشتم را مکن باور

    من غریبی قصه پردازم                                   چون غریقی غرق در رازم
    گمشدم در غربت دریا                                    بی نشان بی هم آوازم
    میروم شبها به ساحلها                                  تا بیابم خلوت دل را
               روی   موج   خسته    دریا                               مینویسم اوج غمها را    


 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 10:55  توسط علي  | 

عماد الدین باقی بازداشت شد

 

 

آقاي عمادالدين باقي پس از تحمل دوره اوليه زندان (كه سه سال به طول انجاميد) در چهار سال گذشته 23 بار به دادگاه احضار يا محاكمه شده كه آخرين آن روز يكشنبه 22 مهرماه 1386 بوده است. در اين جلسه وي به عنوان رئيس‌ هيات‌مديره انجمن دفاع از حقوق زندانيان به اتهام «تبليغ عليه نظام و انتشار اسناد محرمانه دولتي از طريق همايش‌ها و سخنراني‌ها از قول زندانيان بندهاي امنيتي» مورد بازپرسي قرار گرفت و در نهايت رئيس شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامي براي عمادالدين باقي وثيقه‌يي به مبلغ 50 ميليون تومان صادر كرد. وثيقه موردنظر در حال تامين از سوي خانواده بود كه ماموران اجراي احكام زندان اوين در محل شعبه حاضر شدند و اعلام كردند آقاي باقي از سال 1382 تاكنون يك سال حكم تعليقي اجرا نشده دارد كه بايد همين امروز اجرا شود تا ثابت كنند شايعات و تهديدات از پيش طرح شده درباره حتميت بازداشت آقاي باقي در جلسه بازجويي به هر شكل محقق شود.

در عين حال خانواده آقاي باقي از زمان بازداشت وي تاكنون هنوز از محل زندان او اطلاع دقيقي ندارند. تماس اوليه وكيل محترم آقاي باقي با مسوولان پرونده حاكي از آن است كه به‌رغم ادعاي اجراي حكم يك‌ساله آقاي باقي در زندان انفرادي جهت بازجويي به سر مي‌برند. اين در حالي است كه اگر قرار بر اجراي حكم يك‌ساله باشد بايد وي را به زندان عمومي انتقال دهند. و اين از جمله مواردي است كه بر ابهامات پيرامون علت واقعي بازداشت ايشان مي‌افزايد.

منبع : http://www.emadbaghi.com/archives/000971.php#more

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 21:27  توسط علي  | 

پلی تکنیک

 

اتحادیه اروپا خواهان آزادی فوری دانشجویان پلی تکنیک شد

europa.jpg اتحادیه اروپا روز سه شنبه ۲۳ ماه اکتبر در بیانیه ای نسبت به آنچه «سرکوبی فزاینده آزادی بیان و تشدید محدویت ها بر مطبوعات ایران» خوانده، «عمیقا» ابراز نگرانی کرده و خواهان آزادی فوری عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان در ایران و سه دانشجوی بازداشت دانشگاه امیر کبیر شده است.
این بیانیه درباره حکم صادره علیه دانشجویان دانشگاه امیر کبیر تاکید کرده است:«این احکام نقض آشکار تعهدات بین المللی ایران در زمینه حقوق بشر است.» این بیانیه که از سوی رییس دوره ای اتحادیه اروپا به نمایندگی از بیست و هفت کشورعضو این اتحادیه صادر شده است مورد حمایت کشورهای غیر عضو نیز، مانند نروژ، ایسلند، اوکراین، مولداوی و جمهوری های یوگسلاوی سابق ، قرار گرفته است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 12:46  توسط علي  | 

Russia

 

 

  

 

     

پوتين

کوفتت بشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 12:27  توسط علي  | 

ساعت خواب

 

 

 

  ولی واقعا دست شاه درد نکنه. یک دانشگاهی ساخته پشت کوه. دور از تمدن.

همه شاکین از دوری از شهر. حتی دانشجوهای دوره های بالاتر. البته وبلاگ ما که بازدید کننده ای نداره. ولی خوب خودم که میخونمش.

 

خبرنامه امیرکبیر: نیروهای امنیتی از ساعات اولیه صبح امروز در اطراف، مقابل درب ها و داخل دانشگاه تهران حضور گسترده داشته و کوچکترین تحرکات را با دقت زیر نظر داشتند. مدیریت دانشگاه تهران به منظور کنترل هر چه بهتر فضای این دانشگاه در آستانه حضور رئیس جمهور، از نیروهای حراست و انتظامات دیگر دانشگاه های تهران درخواست کمک کرده بود. نیروهای حراست و انتظامات، محمداسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار، دو نفر از دانشجویان امیرکبیر، را پیش از آغاز مراسم از دانشگاه بیرون انداختند. از صبح نیز افراد ناشناس زیادی در محوطه دانشگاه تهران قدم می زنند و داخل دانشگاه کارت دانشجویی افراد را چک می کنند. ساعت ۹:۳۰ امروز نیز افرادی که ظاهر بسیجی داشتند با اتوبوس به داخل دانشگاه آورده شده و مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، جایی که تالار علامه امینی، محل سخنرانی احمدی نژاد، در آن قرار دارد، پیاده شدند. در حالی که خبرنگاران ساعتی پیش وارد سالن محل سخنرانی شده بودند، بسیجیان از همان لحظه مقابل کتابخانه مرکزی تجمع کرده بودند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان از دانشگاه های مختلف شهر تهران به منظور شرکت در جلسه سخنرانی احمدی نژاد از صبح امروز به پردیس مرکزی دانشگاه تهران مراجعه کرده بودند. در حالی که بخشی از دانشجویان موفق شدند وارد دانشگاه شوند، بخشی دیگر نیز موفق به ورود به دانشگاه نشدند. انجمن سنتی دانشگاه تهران ابتدا تجمعی را مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ترتیب داده بود. برخی از دانشجویان حاضر در صحن دانشگاه با حضور در این تجمع خواستار شکل گیری تجمع مقابل کتابخانه مرکزی، محل سخنرانی احمدی نژاد، شده اند که این مسئله با مخالفت انجمن سنتی دانشگاه تهران مواجه شد. دانشجویان به صورت خودجوش از مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به سمت کتابخانه مرکزی حرکت کرده و در آن جا تجمع کردند. دانشجویان شعار می دادند «توپ تانک بسیجی، دیگر اثر ندارد»، «حکومت حیا کن دانشگاه رو رها کن»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «شکنجه دانشجو، محکوم است محکوم است»، «حکومت زور نمی خوایم، پلیس مزدور نمی خوایم»، «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد»، «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» و… .

تجمع ۵۰۰ نفری دانشجویان در محاصره نیروهای امنیتی و دانشجویان بسیجی قرار داشت. نیروهای امنیتی از طبقه بالای کتابخانه در حال فیلمبرداری از تجمع و درگیری دانشجویان بودند. تعداد معدودی از دانشجویان بسیجی با تجمع مقابل کتابخانه مرکزی، پلاکاردهایی در دست داشتند که روی آن ها نوشته شده بود: «مرگ بر انگلیس»، «ما بیداریم» و… بسیجی ها شعار می دادند «مرگ بر آمریکا». بسیجی ها همچنین با فرستادن صلوات و سینه زدن شعار «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» را سر می دادند. بسیجی ها چندین بار با دانشجویان که قصد ورود به کتابخانه را داشتند به شدت درگیر شدند و آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در این درگیری لباس های چند نفر از دانشجویان پاره شد و دانشجویان جراحاتی برداشتند. چند نفر از دانشجویان بعد از تجمع به بیمارستان مراجعه کردند. اعضای انجمن سنتی دانشگاه تهران سپس تریبون خود را به مقابل کتابخانه مرکزی انتقال دادند و در آن جا اقدام به برگزاری تریبون آزاد کردند. در این تریبون ابتدا انجمن سنتی اقدام به قرائت بیانیه خود به مناسبت آغاز سال تحصیلی نمودند.

یکی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران در این تریبون گفت: «آقای احمدی نژاد که در دانشگاه کلمبیا ادعا کرده در دانشگاه های ما آزادی وجود دارد باید دوستان ما را از زندان آزاد کند. رئیس جمهور باید پاسخگوی این دروغگویی خود باشد. آقای احمدی نژاد شما باید دانشجویان و اساتید ما را بر سر کلاس های درس بازگردانید. اساتید ما به اتهام توهین به مقدسات از دانشگاه اخراج می شوند، آقای احمدی نژاد شما جزء مقدسات نیستید.» یکی دیگر از اعضای انجمن سنتی دانشگاه تهران در این تریبون گفت: «سه دوست پلی تکنیکی در بند ما باید آزاد بشوند. دانشجو نباید در زندان باشد. ما به صورت مسالمت آمیز می خواهیم از رئیس جمهور سوال بپرسیم، ما حق داریم از احمدی نژاد سوال بپرسیم.» اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران در ادامه، سخنانی در تایید جمهوری اسلامی و مسالمت آمیز بودن تجمع ایراد کرد که مورد اعتراض عموم دانشجویان قرار گرفت.

در ادامه مجید شیخ پور، از دانشجویان شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر در مدت بازداشت در بند ۲۰۹، طی سخنانی گفت: «من برای دانشجویان دانشگاه تهران متاسفم که با ۳۰ هزار دانشجو نتوانستند یک تریبون آبرومند برگزار کنند. چیزی که به ما داده شده یک بوق است نه سیستم صوتی. شیخ پور همچنین گفت از نظر ما برگزار کنندگان این تریبون(اعضای انجمن سنتی)، خود منتسب حاکمیت هستند و نه نمایندگان دانشجویان.» اعضای انجمن اسلامی سنتی دانشگاه تهران در پاسخ به این اظهارات این دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با ضرب و شتم مجید شیخ پور او را پایین کشیدند و میکروفون را از دستش گرفتند. در ادامه تریبون محسن سیدین از اعضای قدیمی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر گفت: «من به نمایندگی از دانشجویان پلی تکنیک می گویم ما علیرغم تمام اختلاف نظرهایی که داریم امروز برای یک هدف اینجا جمع شدیم و آن هم افشاگری علیه دولتی است که خائن به منافع ملی است. احمدی نژاد سال گذشته به پلی تکنیک رفت که در آستانه انتخابات شوراها محبوبیت خودساخته ای را نمایش بگذارد و شوی تبلیغاتی پر کند که دانشجویان امیرکبیر او را مفتضح کردند. من می خواهم وضعیت سه دانشجوی مظلوم پلی تکنیک که الان بیش از ۴ ماه است که به جرم ناکرده در زندان به سر می برند و تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته اند و الان فریادرسی ندارند. مسئولین کشور اعم از سخنگوی قوه قضاییه، رئیس دادگستری فقط در مقابل اجحافی که در حق دانشجویان شده سر تکان دادند و ابراز تاسف کردند ولی هیچ کدام هیچ کاری برای آزادی آن ها انجام ندادند. افراد به اتهام جاسوسی، تجاوز به آب های ایران و… از زندان آزاد شدند و با هدایا به کشور خودشان رفتند. احمدی نژاد باید پاسخ دهد چرا سه دانشجوی امیرکبیر که به خاطر اعتراض و انتقاد به او دارند تاوان می دهند از زندان آزاد نمی شوند؟! آیا گناه آن ها از کسانی که به قول خودتان جاسوس و متجاوزند سنگین تر است؟!» دانشجویان شعار می دادند: «مرگ بر این دولت مردم فریب».

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ادامه تریبون رشید اسماعیلی، یکی از دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه، طی سخنانی گفت: «دکتر سمتی، دکتر شاهنده، دکتر بشیریه و… هیچ گناهی جز استقلال ندارند. آقای احمدی نژاد گفته از شنیدن نام دموکراسی حالش به هم می خورد، من سوالم این است آیا از شنیدن نام حقوق بشر هم حالش به هم می خورد؟! ما امروز باید حرف ها و نظرات یکدیگر را تحمل کنیم. من از برخوردی که اعضای انجمن سنتی با دوستان ما داشتند، واقعا متاسفم.» دانشجویان تجمع کنندگان شعار می دادند: «دانشجو، دانشجو، اتحاد اتحاد». مجید شیخ پور بار دیگر به بالای تریبون آمد و سخنان قطع شده خود را ادامه داد. شیخ پور گفت: «دفتر تحکیم وحدت دو نوبت به آقای احمدی نژاد نامه نوشته، سوالاتی را مطرح کرده، ولی هیچ یک از عموم دانشجویان را اجازه ندادند به داخل سالن سخنرانی برود و سوالات دانشجویان را مطرح کند. فقط بسیجی های حامی خودشان را با دعوتنامه می برند داخل. در تابستان امسال ۲۱ نفر از جامعه دانشگاهی دستگیر شدند، ۴۳ تشکل دانشجویی لغو مجوز شده است، احمدی نژاد باید پاسخ بدهد وقتی در دانشگاه کلمبیا می گوید دانشگاه های ایران آزاد است، این حرف را بر اساس چه مدارکی و چه دلایلی می زند. احمدی نژاد به پلی تکنیک آمد. دانشجویان پلی تکنیک اجازه ندادند حتی دوربین صداوسیما تصاویر دلخواهش را از آن مراسم بگیرد. ما می خواهیم فقط یک نفر از این جمعیت در سالن حضور پیدا کند و سوالات ما را از رئیس جمهور بپرسد.»

در ادامه این برنامه دانشجویان راهپیمایی به سمت درب ۱۶ آذر انجام دادند و در آن جا تجمع کردند. در پی این حرکت نیروی انتظامی بلافاصله گارد ضد شورش مقابل درب دانشگاه مستقر کرد. سپس دانشجویان مطلع شدند اتومبیل حامل احمدی نژاد در حال خروج از دانشگاه است. دانشجویان به سرعت به سمت سردر اصلی دانشگاه تهران حرکت کردند. در حالی که دانشجویان مقابل سردر اصلی تجمع کرده بودند، گفته شد اتومبیل های حامل تیم همراه رئیس جمهور تغییر مسیر داده و از درب دیگری از دانشگاه خارج شد. نیروی انتظامی در انتها با استفاده از اسپری فلفل و گاز اشک آور سعی کرد دانشجویان را متفرق کند.

۱۶-mehr-۶.jpg

۱۶-mehr-۱۱.jpg

۱۶-mehr-۱۴.jpg

۱۶-mehr-۱۵.jpg

 

۱۶mehr۲.JPG

۱۶mehr۱۶.JPG

۱۶mehr۳۰.JPG

http://www.autnews.info 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 16:31  توسط علي  | 

و اما دانشگاه




امسال كارهاي زيادي براي ضد حال زدن به دانشجويان، مشغول كردن ذهن آنها، دپرس كردن انها و ... انجام، و پرو‍ژه هاي بيشتري نيز در دست احداث ميباشند.

پارسال كه با تعطيلي شوراي صنفي، انجمن كوهنوردي، بستن نشريه پررفدار كيلويي، تفكيك كلاسهاي مركز معارف به صورت خواهران و برادران و رنگ كردن ماشينهاي انتظامات به سبك نيروي انتظامي به اتمام رسيد.

     با شروع سال جديد تفكيك بقيه كلاسها از جمله رياضي عمومي 1، شيمي، فيزيك و ... شروع شد. سواي اينكه هنوز شوراي صنفي در حال تعليق ميباشد، افزايش اجاره بهاي ترياها و ساير غرفه ها كه در بعضي موارد به 1000 درصد ميرسد، در دستور كار قرار گرفت.
    همين چند وقت پيش هم مسير كنار خوابگاه دختران با زنجير و نگهبان مسدود، و تردد فقط براي سايرين ( خواهران ) مجاز اعلام شد. كه امروز با يك حركت ناگهاني از سوي دانشجويان پسر، نگهباني و حراست دانشگاه كاري از پيش نبردند. دختران خوابگاهي هم با سوت و سو سر و صدا حمايت خود را نسبت به اين حركت دانشجويي اعلام داشتند. معترضين پس از 2 دور پيمودن اين مسير، در حاليكه هنوز مورد حمايت همه جانبه دانشجويان قرار داشتند، به كار خود پايان دادند. تا مشت محكمي بر دهان رييس انتظامات و حراست دانشگاه كوبيده باشند.

گر جان بدهد سنگ سيه لعل نگردد
فكر كنم امشب جناب رييس تا صبح خوابش نبره.




...To be continued
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 19:58  توسط علي  | 

رستم

   


   
     بعد از آنکه عبدا... خان ازبک به ایران تاخته بود روزی در سیستان عبورش بر سر قبر رستم افتاد و با شماتت این شعر را خواند:

 

سر از خاک بر دار و ایران ببین

 به کام دلیران توران ببین


و گفت : ندانم اگر رستم قادر به سخن گفتن بود چه می گفت.

یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر بر من خشم نگیری خواهم گفت.

گفت : بگو.

گفت: اینگونه می گفت:


 چو بیشه تهی ماند از نره شیر

 شغالی به بیشه درآید دلير






+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 15:19  توسط علي  | 

ما که اعتراضی نداریم !!!

 

 

بعضی ها میگن سیاست کار هر کسی نیست. حسن! خطرناکه حسن. بعضی ها میگن سیاست پدر و مادر نداره و ... . منم با خودم گفتم زیاد درست نیست به چیزی که پدر و مادرش معلوم نیست گیر داد.

برا همین هم یک نصیحت دوستانه به همه اونایی که مال این حرفا نیستن میکنم : که آقا خواهشا دور این یکی کارو رو خیط ببخشید خط بکشید. برای ما هم زیاد درد سر درست نکنین.  به قول عزیزی :

کار هر کس نیست خرمن کوفتن

البته، یکم میخواستم درباره اعدام های اخیر، حقوق بشر ( چه غلطا ) و ... بگم که به خاطر همین نمیگم. ( راستی میدونین ۹۰ درصد اعدام های دنیا در ۴ کشور ایران، عربستان، چین و امریکا اعمال میشه که ایران مقام اول رو داره. درضمن اینو هم نشنیده بگیرین که امسال ۱۰۰ درصد،   امار اعدامهای رسمی بیشتر شده است. )

اینا رو ولش کن. یک چند تا عکس از سایت گل آقا انتخاب کردم تا با هم یکم بخندیم.

photp%2Cpol.2.jpg

دودورورودووود قالیباف.


 

photp%2Cpol.3.jpg

 ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه توست.

             

اینم فقط به خاطر غلامعلی جوون.

photp%2Cpol.1.jpg

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 15:11  توسط علي  | 

 

 

مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردم          تو را میبینم و میلم زیادت میشود هردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 13:33  توسط علي  | 

صفری _از سری خاطرات من، شماره 5 _

 

 

       تازه اومده بودیم خوابگاه. من هم نمونه کامل یک بچه مثبت بودم : بلافاصله بعد از هر غدا مسواک میزدم، همین که اذان شروع می شد وضو میگرفتم و نماز میخوندم ( البته فکر نکنین که از روی عادت بود، چون من تا قبل از اون زیاد اهل نماز نبودم )، یک حرف بد هم نمیزدم، اصلا بلد نبودم که دروغ بگم، شب هم ساعت 11 می خوابیدم : ...، بوس، لالا.
      قبل از اینکه بیام دانشگاه چون شنیده بودم دانشگاه سخت گیریه، برنامه ریزی کرده بودم که ترمهای اول میخونم تا معدلم بیاد بالا و از سالهای بعد میرم توی کار فوق لیسانس.
       خلاصه اومدیم توی یک اتاقی که تمام مساحتش میشد 20 متر، تازه فضایی که موکت پهن کرده بودیم می شد 12 متر اونم برای 4 نفر. حالا اینا به کنار با دونفر هم اتاق شده بودم که اسم تمام خواننده ها رو بلد بودن، تمام بازی های ورق رو فول بودن ، تازه چون باهوش بودن درس هم نمی خوندن. منم سر کل کل از اونا کمتر درس می خوندم.
      اتاق ما توی خوابگاه معروف شده بود؛ شده بود پاتوق.هم اتاقیم که من خیلی باهاش رفیق شده بودم هم که اصلا اهل درس نبود : دوست داشت بره علوم انسانی بخونه. یک بار هم دربارش توی یکی از نشریات دانشگاه نوشتن که : یک صفری بعد از 40 روز بالاخره به حمام رفت!!! توی همون فضای 12 متری، نیم دایره ای به شعاع 1 متر، همیشه پر بود از ظرفهای کثیف. دیگه منم بعد از مدتی بی خیال شده بودم و به اصطلاح خودمو با شرایط وفق دادم.
      خلاصه منم شدم پایه ی غلیون و ورق. ولی شب یلدا خیلی خوش گذشت. فکر کنم ۲۵-۳۰ نفری توی اتاق ما بودن. یکی از بچه ها هم که اهل هنر بود گیتار و ارگ یاماها شو اورده بود. از اتاق یکی از بچه ها هم یک اسپیکر خفن جور کردیم. خلاصه تا ساعت 3 نصف شب تمام اهنگا رو خوندیم و رقصیدیم. واقعا خوش گذشت.
      چشم که به هم زدیم پایان ترمها شروع شد. اتاق ما شده بود اتاق جنگولک بازی و اتاق کناریمون مخصوص درس خوندن.که معمولا من توش بودم. و طبق معمول توی اتاق ما بساط غلیون به راه بود.
سومین معدل رو من اوردم. اونم 13.21. البته اولین معدل هم تعریفی نداشت. 14.5 اونم چون اکثر کلاساشو رفته بود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 12:43  توسط علي  | 

تقدیم به یک دوست

خدایا.

   خدایا

با تو عهد میبندم که  نعمتهایی را که تو به من عطا فرمودی، به درستی به کار بندم. چشمانم، زبانم، دستها و پاها و تمامی اعضا و جوارح بدنم را.

و انجایی که قلم از نوشتن باز می ماند. ولی چاره ای نبود. باید مینوشتم. باید میگفتم...

خدایا.  تو که انقدر مهربانی، که گستاخی هایم را به درگاهت چشم پوشیدی، از این یکی هم بگذر.

...

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 12:46  توسط علي  | 

مطالب قدیمی‌تر